یه عمر ، حبیبت بودم و ندیدی
مثل یه خورشید ، از بومم پریدی
ماه در اومد شب شد و مهتابی باز
فقط ...حبیبم میخوامو شنیدی
حبیب اوجاری
۱۳۹۵.۱۰.۲۸
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 11:28
به من میگی عهد ِ کپک بی پدر؟
نموندی توو خونه ؟ شدی در به در؟
جون بکن و ، کلفتی کن هر کجا
تو رو چه به خانومی و تاج ِ سر ؟
اگر می گفتم نمیخوام کار کنی
توو زندگیم ، ازت می خواستم اثر
نه اینکه صبح بر
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 11:28
هزار دفه نوشتم و خط زدی
به سینه با یک کف دست ، رد زدی
اشکای چشمم همه ریخت از غمت
رنجه شدی ازش ، جلوش سد زدی
هزار تا خوبی به تو کردم ولی
تنها به من ، تهمتای بد زدی
ستاره بودی توو شبای تارم
قاضی شد
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 11:28
اونکه می گفت یه عمری بات رفیقم
نگفت بهم ؛ که بند ؛ به بند ِ کیفم
تا سود ِ من توو جیب اون جاری بود
خیال می کرد که بشکه ؛ یا که قیفم !
وقتی که نوبت به تلافی رسید
می گفت ببین؟ یه بره ی نحیفم !
هزار ت
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 11:28
یه صد پرم ؛ که نیمه ؛ پرپر شدمخشکه گُلی ؛ نشسته بر در شدمرهبر ِعشق بودم و ؛ توو زندگیمشد کودتا و ؛ حالا افسر شدمزندگی از تولدم ؛ توو بهمننشون بهم داده که اختر شدمیه روز ولی افتاده ؛ روی زمینستاره ای
برچسب: نویسنده: آرشان کریمیپور تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 11:28